خرید بک لینک
دلم میخواد کمی از حال و هوای این روزها حرف بزنم. ما رفتیم مشهد و برگشتیم. سفر خوبی بود. من حاجاتم رو از امام رضا خواستم. ازش خواستم به برادرم کار خوبی بده، به پدر و مادر و اون سه فرد خاص زندگیم، به همسرم و برادرم به همه سلامتی بده. کاری کنه که آبرومند زندگی کنیم. دعا کردم برای سمانه، برای دختر خالم، برای همه و همه کسایی که توی ذهنم بودن. یه روز صبح خدا منو از خواب بیدار کرد و با همسرم و همسفرهام ر

برچسب: افکار,روزهای, نویسنده: کیان هاشمی تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 12:01

خدای بزرگم، در نهایت بهت من جواب مصاحبه همسرم منفی شد. دلم نمیخواد روزی برسه که همه به آروزی خودشون برسن ولی همسر من در آرزوی هیات علمی شدن بسوزه. خدای من، اگر این جواب منفی شد، مطمئنم که صلاحی در کار بوده که من نمیدونم ولی تو میدونی. خدای بزرگ من، مطمئنم که بهتر از اینها رو برای ما میخوای و این نیاز به صبر داره. ناراحت نیستم، خوشحال هم نیستم. ولی به خدای خودم اعتماد دارم. دوستش دارم. امروز بعد از

برچسب: صلاح,خداوند,قبولی,نبود, نویسنده: کیان هاشمی تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 12:01

چند روزیه یا بهتر بگم چند وقتیه که افتادم رو دور اینکه ببینم کی چیکار داره میکنه. منظورم گشت و گذار توی پروفایل گوگل اسکولار اساتید و دانشجوهایی هست که میشناسم و با هم همرشته هستیم. احساس میکنم بدجوری از قافله رشته عقب افتادم. یه روزی بود که هرکی هر کتابی از من میپرسید من خونده بودم. هر کی میخواست در این رشته ادامه تحصیل بده من راهنماییش میکردم. هرکی میخواست شاخه های این حوزه رو دنبال کنه من بهش ی

برچسب: تندتر, نویسنده: کیان هاشمی تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 12:01

همیشه آدم زود جوشی و احساساتی هستم. همیشه یه بغض ماموره تا توی راه گلوی من آماده باش باشه. همیشه در هر لحظه که حقی از من ضایع میشه بغضم میشکنه و اشک از چشمای من سرازیر میشه. یادم میاد در دوران مدرسه هم همین بودم. تلاش متوسطی داشتم که بعضی وقتا بالا پایین میشد. گاهی خیلی تنبل و گاهی خیلی زرنگ میشدم. همیشه میترسیدم کسی شغل پدرم رو از من بپرسه. شاید یکی از ویژگیهایی که همیشه داشتم و الان هم دارم ایده

برچسب: دسته,بندی,آشفته,ذهنی,توصیف, نویسنده: کیان هاشمی تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 12:01

در این دو روز رکورد پست گذاشتن رو شکستم من. دیروز صبح کمی بیحال بودم. صبح موقع سوار شدن به مترو کارگر مترو به یه خانومی اشاره کرد که از پله معمولی پایین بره و سوار پله برقی نشه چون خرابه. اون خانوم هم بهش گفت خاک بر سرتون که هر روز همه چیزتون خرابه. دلم برای اون کارگر خیلی سوخت. گذشت و من رسیدم به دانشگاه. منتظر موندم تا مسئولین محترم بیان در سایت رو باز کنن. متاسفانه این صبر از ساعت یه ربع به هشت

برچسب: دعوا,التهاب,جامعه, نویسنده: کیان هاشمی تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 12:01

آخرهای مرداد دغ و سوزان هست. امسال خیلی گرمتر از سالهای پیش بود و من این گرما با تمام وجود حس کردم. هر سال تابستونا و زمستونا دمای بدن من یکی بود. خنک خنک. اما امسال نمیدونم به لطف ازدواج بوده یا هر چیز دیگه گرم گرم بودم. خبری از پاهای خنکی که همه میومدن و خودشون رو میچسبوندن نیست. همیشه مامانم بعد از دست زدن به پوست خنکم میگفت خوشششش به حالت، و من عمق گرمای بدنش رو از روی اون پوست ظریفش حس میکردم

برچسب: سفرهای, نویسنده: کیان هاشمی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 15:07

صفحه بندی